فـــلـــســــفـــه


+  

امکان شناخت خداوند


استاد مطهری، پس از نقل دیدگاه اهل حدیث و حنابله گفته است:
«نظریه حنابله و اهل حدیث هنوز هم طرفدارانی دارد، و برخی از اعاظم محدثان شیعه در اعصار اخیر صریحاً اظهار می‎دارند که حتی مسئله یگانگی خدا صد در صد یک مسأله آسمانی (تعبدی) است، و از نظر عقل بشر دلیل کافی ندارد، و تنها باید از راه تعبد به گفته شارع ملتزم شویم که خدا یکی است».[1]
نقد
اولاً: بر فرض این که باید حقایق آسمانی را با ابزار و نیرویی آسمانی شناخت، این اصل با شناخت این حقایق توسط عقل منافات ندارد، زیرا عقل نیز عنصری آسمانی است، چنان که در احادیث آمده است، عقل حجت باطنی خداوند بر بشر است، همان گونه که پیامبران حجت‎های ظاهری پروردگار می‎باشند.[2]
آری عقل نمی‎تواند همه حقایق دینی را بشناسد، اما بکلی نیز از شناخت حقایق دینی ناتوان نیست. امام علی ـ علیه السلام ـ در این باره عبارت روشنگری دارد. می‎فرماید:
«لم یطلع العقول علی تحدید صفته، و لم یحجبها عن واجب معرفته؛[3] خردها را بر کُنه صفت خویش آگاه نساخت، و از شناخت واجب خود نیز محروم نکرد.»
ثانیاً: با انکار معرفت عقلی و اعتبار آن، راه برای اثبات شریعت مسدود خواهد شد، در آن صورت قرآن و حدیثی در کار نخواهد بود تا با استناد به نصوص و ظواهر کتاب وسنت اصول و فروع دین را بشناسیم.
ثالثاً: تفکر عقلی، در قرآن کریم مورد تشویق و تأکید واقع شده است. قرآن کسانی را که از خرد خویش بهره نمی‎برند به عنوان بدترین جنبندگان معرفی کرده است:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ[4]؛ بدترین جنبده‎ها کسانی‎اند که کر و گنگ‎اند و عقل ورزی نمی‎کنند.»
در جای دیگر فرموده است:
«وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ؛[5] کسانی که عقل ورزی ندارند، مشمول رجس و پلیدی‎اند.»
قرآن کریم خود در موارد بسیاری تفکر عقلی را به کار گرفته و به بحث و استدلال عقلی پرداخته است. چنان که با دو استدلال عقلی، یگانگی خداوند را اثبات کرده و فرموده است:
1. «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[6]
2. «وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍَ»[7]
و در رد پندار آنان که برای خداوند قائل به فرزند شده‎اند فرموده است:
«وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»[8].
این دو آیه بیانگر دو برهان عقلی بر ابطال عقیده فرزند داشتن خداوند است، یکی مبتنی بر اصل توحید و تنزه خداوند از داشتن مثل و مانند است، و دیگری مبتنی بر تنزه خداوند از تغییر و تدریج است.[9]
رابعا: در سنت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و هم در سخنان وسیره ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بر اعتبار و سندیت عقل تأکید شده و عملاً مورد استفاده قرار گرفته است. با رجوع به نهج البلاغه، اصول کافی، توحید صدوق، احتجاج طبرسی و دیگر مجامع روایی شیعه، می‎توان این حقیقت را به روشنی دریافت. همان گونه که پیش از این یادآور شدیم، در مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ عقل به عنوان حجت باطنی خداوند شناخته شده است. امام صادق ـ علیه السلام ـ عقل را راهنمای بشر در خداشناسی و معرفت اصول خوبی‎ها و بدی‎ها دانسته است.
«فبالعقل عرف العباد خالقهم و انهم مخلوقون، و أنه المدبر لهم و انهم المدبرون... و عرفوا به الحسن من القبیح...»[10]
امام علی ـ علیه السلام ـ یکی از اهداف بعثت پیامبران را بر انگیختن و بارور ساختن عقول بشر دانسته است.
«لیثیروا لهم دفائن العقول»[11].
خامساً: در قرآن کریم و احادیث اسلامی مجموعه‎ای از معارف بلند وجود دارد که فراتر از درک حسی و معرفت‎های سطحی و عامیانه است، مانند این که خداوند یکتای غالب است، اول و آخر، و ظاهر و باطن است، بر همه چیز احاطه دارد. وحدت او وحدت عددی نیست، با همه چیز همراه است، بدون این که مقارنت زمانی و مکانی داشته باشد، بیرون از همه چیز است ولی نه به صورت انفصال و جدایی، همه چیز از او است. و بازگشت همه چیز به سوی او است. کلام او عین فعل اوست و...
حال این پرسش مطرح می‎شود که هدف از طرح این معارف در کتاب و سنت چه بوده است؟ آیا هدف این بوده که یک سلسله درس‎ها برای تدبر و تفکر و فهم و الهام گیری القا کند و اندیشه‎ها را به شناوری در دریای بیکران معارف الهی هدایت نماید، با این که هدف این بوده است که یک سلسله مطالب حل ناشدنی و غیر قابل فهم به منظور وادار کردن اندیشه‎ها به تسلیم و سکوت و قبول کورکورانه عرضه بدارد؟!
این معارف دستور العمل نیست تا گفته شود وظیفه ما عمل است و بس؛ اینها یک سلسله مسائل نظری است. اگر این مسائل برای عقل بشر قابل فهم و درک نیست، در طرح آنها چه سودی است؟ درست مثل این است که آموزگاری بر سر کلاس اول ابتدایی مسائل مربوط به دوره دانشگاه را مطرح کند و از کودکان درخواست کند که آنچه را من می‎گویم، گر چه شما نمی‎فهمید، ولی بپذیرید![12]
بنابراین، هم خداوند شناخت پذیر است، و هم انسان می‎تواند از طریق عقل و تفکر عقلی در آیات آفاقی و انفسی، خدا را بشناسد. اگر چه،
اولاً: شناخت انسان نسبت به ذات و صفات الهی محدود است، و فهم کنه ذات و صفات الهی خارج از توان عقل و خرد آدمی است (لم یطلع العقول علی تحدید صفته).
ثانیاً: پیمودن این طریق چندان سهل و آسان نیست، و به یک سلسله مهارت‎ها و ورزیدگی‎های ذهنی و فکری نیاز دارد. اصولاً در این جا سخن درباره این نیست که همه سطوح بحث‎های عقلی و فلسفی، در همه مسائل مربوط به الهیات برای همگان میسور است، قطعاً‌ چنین نیست، و در این باره محدودیت‎ها و شرایط و موانعی در کار است، بلکه سخن در این است که فی الجمله این راه بر بشر گشوده است و پیوسته کسانی بوده و خواهند بود که می‎توانند با بکارگیری درست عقل و تفکر عقلی مسائل مربوط به متافیزیک و الهیات را بررسی کنند.
در پایان بار دیگر یادآور می‎شویم که هدف، تنها دانستن شناخت خداوند از طریق و روش عقلی نیست، زیرا هم از راه شهود عرفانی می‎توان خدا را شناخت، و هم پس از اثبات وحی، از طریق وحی می‎توان مسائلی از جهان غیب را شناخت. ولی با این حال، هم معرفت شهودی و هم معرفت وحیانی، متکی به معرفت عقلی‎اند. انکار عقل و معرفت عقلی موجب بسته شدن راه عرفان و وحی نیز خواهد شد.


[1] . استاد مطهری،‌اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 11.
[2] . اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل، حدیث 12.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 49.
[4] . انفال/ 22.
[5] . یونس/ 100.
[6] . انبیاء/ 22.
[7] . مؤمنون/ 91.
[8] . بقره/ 116ـ117.
[9] . ر.ک. المیزان، ج 11، ص 361.
[10] . اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل،‌حدیث 35.
[11] . نهج البلاغه، خطبه اول.
[12] . استاد مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 11ـ15.

نویسنده : دکتر داریوش بابائیان ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٧
comment نظرات () لینک